تبليغاتX
www.WORKSHOT.ir

نوشته شده توسط راحله خوش آمدی در 90/01/03
تا آنجا که به بچه ها مربوط می شود ، فکر می کنم نباید به آنها فضیلت های ناچیز را آموخت،نه صرفه جویی را ، بلکه سخاوت ، نه احتیاط را ، بلکه شهامت و حقیر شمردن خطر را ، نه زیرکی را بلکه صراحت و عشق به واقعیت را ، نه سیاست بازی را بلکه عشق به هم نوع و فداکاری را ، نه آرزوی توفیق را ، بلکه آرزوی بودن و دانستن را .       " فضیلت های ناچیز"

و عکاسی فضیلتی ناچیز نیست.              " اتاق روشن / فرشید آذرنگ"

نوشته شده توسط راحله خوش آمدی در 90/01/02 |
  ما...

  انسان اولیه کودکانه نقش بر دیوار غار می کشید ، فارغ از اینکه روزی منبع تحقیق و بررسی، و گویای زندگی اش می شود ....

  و ما دوربین عکاسی را انتخاب کرده و در اختیار کودک قرار می دهیم تا از هزاران تصویر  اطراف خود کادری را انتخاب نماید . مهم تصویر منتخب او و نگاه اوست و کم ترین آموزش را در این مسیر نیاز دارد. درنهایت این خود اوست که انتخاب می کند که مراحل بعدی را طی نماید یا نه .

  کودک با ثبت نگاه خود ، به بیان خود و دیدگاهش می پردازد و هم زمان با هزار توی دنیای شگرف عکاسی آشنا می شود. ذهن خلاق کودک کشف می کند ، خلق می کند و زیر و رو می کند و ما نیز در دنیای نگاه های او سهیم می شویم.

  عکاسی به واسطه ی مستند بودنش و ثبت واقعیت ، همان ایناهاش معروف "بارت " را برای کودک تداعی می کند. هر عکس برای او ایناهاشی دارد از مادر ، خواهر، ...عروسک و حتی دنیای خیال اوست . تاکید می کنم در این راستا  ما کم ترین نقش را در مقام آموزش دهنده خواهیم داشت.

  در این مسیر خلاق و پر از زیبایی و هیجان های کودکانه ، کودکانه شروع کردیم و به افتادن و بلند شدن سخت اعتقاد داریم. مسیری است پر از افق های تازه که برای پیمودن  آن  نیارمند همراهی دوستان و اساتید و علاقمندان عکاسی و کودکان هستیم.

                                                                         راحله خوش امدی و محمد هژ بری

 

 

 

 

نوشته شده توسط راحله خوش آمدی در 90/01/01 |
رفتیم مزگاه.دو روز با بچه های روستا مزگاه و خانم علیزاده.23 کودک جمع شدند.این سفر چهارم ما به روستای مزگاه بود.بچه ها به اندازه یکسال فزق کرده بودند.روز اول با هم عکس های کتاب چگونه عکس ببینیم _ مردم (اسماعیل عباسی) را دیدیم و دوربین ها را به بچه ها دادیم،هر دو نفر یک دوربین و با خود بچه ها برا این شرایط قانون گذاشتیم... 

موضوع عکاسی محله و روستایشان بود.مزگاه بین کوه و دریا واقع شده و روستا پر شده از ویلاهای چند صد متری، خالی از باغچه و حتی خالی از ادم.ادم های این ویلاها شاید هفته ای در یک سالی وقت کنند و سر بزنند... خانم علیزاده می گقت روستایی ها  زمینشان را فروختند ، یک وانت خریدند و با وانتشان توی جاده تصادف کردند و شدند کارگر.حالا دخترهای این روستا تا پنجم دبستان توی روستا یشان مدرسه دارند، ولی بچه ها فارغ از همه این ها شادند و شاید غمگین ولی غمگینی را با خودشان یدک نمی کشند...

قرار شد بچه ها تا فردا 11 صبح دوربین ها را بر گردانند. ساعت 3 با عکس های چاپ شده کنار بچه ها بودیم. روز جمعه بود و چند تای مهمانی بودند، با بقیه بچه ها عکس ها را دیدیم و راجع به عکس ها نوشتیم.این سفر هم تمام شد.

بچه ها،بزرگتر ها را حس می کنند و ذهن پریشان و اوضاع پریشان را می فهمند و تو باید برای بودن با ان ها فراموششان نکنی.


نوشته شده توسط راحله خوش آمدی در 88/08/03 |
 
چقدر دلم تنگ شده.چرا نیستیم؟چرا نیستم؟

از این همه بودن...

همیشه در فکر یه اغاز.دور نیست.به خودم قول می دهم.

تو حیاط مدرسه دستشو می گیرم و می چرخیمو پا می کوبینیم و زمین بار همه چیزو بکشه.

 

نوشته شده توسط راحله خوش آمدی در 88/05/14 |

شکواییه

قرار شد حالا که پروژه در تهران و روستای مزگاه انجام  شد و امکانش هست (به علت حضور خانواده ام در زاهدان )در محله ای در زاهدان نیز پروژه اموزش عکاسی کودکان انجام شود.با دوستی هماهنگ کردیم و او قول همکاری و مهیا کردن شرایط را داد .برنامه مان شامل سه روز کارگاه و اموزش برای 20کودک می شد.وسایل را اماده و با همراهی دوست عزیز سولماز پور عبد ا... عازم شدیم.بعد از دو روز حضورمان در زاهدان دوستمان گفت که نتوانسته کاری انجام دهدبه همین راحتی دلایلی که می اورد بچه گانه تر از ان بود که بشود گفت. اینجا شهر کوچک است و همه زیر پای هم را خالی می کنند. نمی دانم قرار بود ما چکار کنیم که گروهی می خواستند زیر پایمان را خالی کنند! تصمیم گرفتیم به سراغ کانون پرورشی فکری کودکان و نو جوانان برویم.فردای ان روز خدمت معاون مرکز رفتیم و طرح را توضیح دادیم و ایشان بسیار استقبال نمودند و ما را به کارشناس هنری معرفی کردندو عازم یکی از مراکز شدیم.طرح را برای ایشان و مربی عکاسی مرکز معرفی نمودیم که مورد توجه شان قرار گرفت و قرار شد طرح در یکی از مراکز حاشیه نشین انجام شود و ما را به مرکز مربوطه فرستادند تا محل را دیده و با مدیر ان مرکز نیز صحبت کنیم.ما که سه روز را از دست داده بودیم سریع به ان مرکز رفتیم و هماهنگی های لازم را انجام دادیم.همه ی مراکز مکان نسبتا بزرگی در اختیار داشتند و در حضور ما فقط تک و توکی کودک دیده می شد!قرار شد فردا ساعت  سه کلاس برگزار شود و مسوول مرکز (خانم رهسپار)تا فردا به بچه ها خبر بدهند.ما هم خو شحال و شاد!

هماهنگا های لازم را انجام دادیم.اینکه عکس بچه ها کجا چاپ شود و... فردا صبح هم با اقای معاون تماس گرفتیم و برنامه را گفتم و خواستم اگر لازم هست با اقای رییس کانون (اقای موذن)نیز صحبت کنیم که ایشان گفتند هر کاری که لازم باشه خانم کارشناس انجام می دهندو ما هم باز خوشحال که چه خوب!

ساعت دو در حالی که اماده بودیم تا به مرکز برویم خانم رهسپار تماس گرفت و گفت که از دفتر مدیر زنگ زدند تا کلاس برگزار نشود و شما را هم راه ندهیم...به خانم کارشناس زنگ بزن و به اقای معاون زنگ بزن و زنگ بزن و...اقای مدیر دوست دارند شما را از نزدیک ببینند!بچه ها چی انها که تا نیم ساعت دیگه می ایند! بالاخره شماره اقای موذن را دادند که روی پیغام گیر بود.تا ساعت 4.30 که ایشان گوشی را برداشتند و تا نیم ساعت بعد خدمت ایشان بودیم:

خواستیم از جریانات شروع کنیم گفتند این مساله را کنار بگذاریم و راجع به طرح صحبت کنیم.طرح را تا نیمه توضیح دادیم اقای موذن گفتند همین مشکلات طرح بوده که همکاران ما برنامه را بهم زدند.از همین جا دیگه جریان گفتگو نبود مجادله بود...

_گفتم همین جریانات اداری باعث شده کانون ها خالی از کودکان باشد.ما باید در بین بچه ها باشیم.گفتند اصلا با این دید سیاه و انتقال ان به کودکان مخالفیم و نمی توانیم اجازه بدهیم با کودکان در ارتباط باشید!

_از اهداف کار گفتیم1_ثبت نگاه کودکان

                      2_اشنایی کودکان با ابزاری برای بیان

گفتند ما اصلا با جهت دهی نگاه کودک مشکل داریم.

_گفتند باید طرح بدهید تا بررسی شود.گفتیم ما همین کار را کرده ایم.گفتند باید این کار را می کردید.

_گفتم در هر صورتی ما برای این کار یک هفته وقت گذاشته ایم.گفتند اومدید و بابا تون دیدید!

_گفتند اگر می خواهید طرحتان را جایی دیگه ببرید. گفتم این برنامه را داریم.گفتند اگه با این روحیه می خواهید بریوید اصلا نروید. گفتم چشم.

_...

دلم از چی می گیره وقتی مهرجویی سنتوری اش مجوز نمی گیره چه حالی داره.وقتی این همه بچه چشم به راهند.چی میگم؟! اصلا چشم به راهی را هم باید در این مملکت مدیران فراموش کنیم.مملکتی که فقط باید مدیر باشی و حتی معاونش هم حقی نداره!

                                                                                                راحله خوش امدی

نوشته شده توسط راحله خوش آمدی در 88/01/11 |

 عکاسی روستاها :

  از همان شروع جریان آموزش عکاسی به کودکان همواره یکی از دغدغه هایمان این بود که امکانی را فراهم کنیم تا نگاه کودکان روستایی و شهرهای دیگر را ثبت کنیم و  دوست داشتیم در آینده شرایطش فراهم شود. فکر می کردیم می شود بایک برنامه ریزی مناسب روستاها و شهرهای دور کارگاه های یک روزه و یا دو روزه عکاسی برگزار کنیم. با همان اهداف دوره های عکاسی کودکان:

  ا- آشنا  کردن کودکان با یک دنیای جدید و ابراز و بیان و انتقال خودشان

  2-ثبت نگاه کودکان و انتقال آن

  و حالا با همت دو دوست عزیز خانم فائزه علی زاده و خانم فریده صابر امکانش فراهم شده است. بچه های روستای مزگاه ( روستایی در 10 کیلومتری نوشهر)....

  سه سال است که درگیر عکاسی کودکانیم ... در این مدت با دوستان زیادی آشنا شدیم و هرکس با دیدن عکس های بچه ها به وجد می آمد و دوست داشت به هر نحوی که می توانست همراه باشد یا شاید ما همراهش باشیم. یکی از این دوستان خوب خانم فائزه علی زاده بود که حدود یک سال پیش از طریق عمو خیاط با ما آشنا شد و از ما خواست عکس های بچه ها را در نمایشگاه در گالری آناهیتا شرکت دهیم.

  در جریان نمایشگاه خانم فریده صابر از ما دعوت کرد که بچه ها را به روستای محل سکونت ایشان ببریم. روستای مزگاه. خب آن زمان  وحتی حالا بردن بچه ها از تهران محال است و مسوولیتش خارج از توان ما.

  گذشت تا اینکه یک بار دیگر خانم علی زاده را در گالری آناهیتا دیدیم. این بار خانم علی زاده بود که نمایشگاهی از نقاشی های بچه های روستا برگزار کرده بود ماجرا از این قرار بود که خانم علی زاده به همراه خانم صابر کتابخانه ای در روستای مزگاه تاسیس کرده و کتاب در اختیار بچه های روستا قرار می دهند و گاهی برنامه های نقاشی و... نیز برگزار می کنند. آن قدراین جریان پیش رفته است که خانم علی زاده یک مکان کوچکی هم اجاره کرده و اصلا از تهران به مزگاه کوچ کرده اند.در بین صحبت هایمان فکر کردیم چقدر خوب می شود بچه ها عکاسی هم بکنند.گاه گاه این فکر را در ذهنمان می پروراندیم که حالا می شود ، فقط یک سفر ...فقط!یک ماه نشد که خانم علی زاده تماس گرفت و گفت :"اون جریان عکاسی رو جدی بودی؟"من هم که فقط منتظر این حرف بودم، جریان را رو هوا قاپیدم و دو هفته بعد مزگاه بودیم.تعداد بچه ها 20 نفر و برای بار اول برنامه دو روزه درنظر گرفته شد. دوربین یک بار مصرف تهیه شد و ..

( هزینه ها و هماهنگی های روستای مزگاه را خانم علی زاده با کمک دوستانشان متقبل شدند.)

  با تشکر از زحمات دوستانی که همراه بودند. سولماز پور عبد الله، حامد مسعودی، کیوان روشن بین ، فائزه علی زاده ، فریده صابر

                                                                               راحله خوش آمدی و محمد هژ بری

 

 

نوشته شده توسط راحله خوش آمدی در 87/11/08 |

 

تعریف دوره جدید :

تا کنون دو دوره کلاس عکاسی(به مدت 7 ماه و 4 ماه ) دو دوره نیز به صورت کارگاهی (به مدت 3 روز) برای کودکان کار برگزار نموده ایم و نتیجه آن برگزاری سه نمایشگاه عکس در محل جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان ، فرهنگسرای ارسباران و گالری نیکول بوده است.

کنجکاوی کودکان، به دلیل انرژی فراوان و آمادگی یادگیری زیادی که دارند ، به هر سمتی کشیده می شود؛ اینکه از آنها انتظار داشته باشیم خطی را بگیرند و همان را ادامه بدهند نا بجاست . ما می توانیم انتخاب کودک را زیاد کنیم تا زمینه ای باشد که در آینده از آنها کمک بگیرد . حتی آموزش به کودک نباید به انتظار ایجاد توانمندی به قصد شغلی در آینده باشد.آموزش باید خلاقیت کودک را تقویت کند و کودک از آن ابزار با انتخاب خود برای رشد خود کمک بگیرد.

 

 راحله خوش امدی

 

نوشته شده توسط راحله خوش آمدی در 87/10/30 |

 

 

 

  کار گاهی برای آشنایی کودکان" جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان" در زمینه ی ایدز و اعتیاد با همکاری موسسه " زندگی مثبت ایرانیان در چهار جلسه در ردها ی سنی مختلف برگزار شد.برنامه به این صورت پایان می یافت که با در اختیار قرار دادن دوربین عکاسی به کودکان به نوعی بازخورد نگاه کودکان در مورد موضوع کارگاه و موضوعات مرتبط با آن به برگزارکنندگان این کارگاه انتقال یابد.به این منظور کارگاه فشرده ای برای آشنایی کودکان با عکاسی برگزار شد.در جلسه اول یک مجموعه از عکسهای نصرالله کسراییان با عنوان " زندگی" که در مناطق روستایی و حاشیه نشین های شهری عکاسی شده بود را به همراه بچه ها دیده و در مورد لباس –شیوه زندگی –کار-معماری و حس و فضایی که در عکسها یافته بودند گفتگو کردیم .سپس گفتگو یمان را از موضوع ایدز و اعتیاد به محله و مسایلی که در محیط زندگیشان آنها را اذیت می کند رسید .موضوع برایشان ملموس تر شد و تصویر هایی که در ذهنشان شکل می گرفت را روی کاغذ توصیف کردند .در جلسه دوم راجعه به اینکه چگونه می شود با دوربین به موضوعات نزدیک شد توضیحاتی داده شد و سپس روش ساده کار با دوربین یک بار مصرف آموزش داده و دوربین ها را در اختیارشان قرار دادیم .بعد از مدت چهار روز از میان 111 دوربین 58 دوربین عکاسی کرده و تحویل داده شد.بسیاری از عکس ها سوخته بودند و عکس های ظاهر شده را .تصاویر یادگاری های شخصی.دوستانه و خانوادگی .زباله های داخل محله .سرنگ .ته سیگار .کارگاه کار.خرابه ها و ...شامل می شدند .در بررسی های اولیه به نظر می رسد این طرح به دلیل محدودیت زمانی عجولانه اجرا شد.دوربین عکاسی برای کودکانی که در این شرایط زندگی می کنند .ابزاری لوکس است و زمان و تمرین بیشتری نیاز دارد تا کودک با آن صمیمی شود و آن را با شناخت بیشتری به کار گرفته و در مسیری قرار گیرد که با ابزار عکاسی نوع نگاه اجتماعی خویش را ثبت کند و نشان دهد .عکاسی که دارا ی رسم و رسوم خیلی مشخصی نیست تسلیم بداهه گویی فردی میشود.در یک جریان گروهی با ساده ترین ابزار و بدون تاکید بر فراگیری نکات فنی تصاویر ثبت می شوند .این آغاز نگاه دقیق تری به پیرامونشان است و در فضایی بداهه پردازانه با عکس برداشتن به نوعی آگاهی خود از وضعیت شان در نظام اجتماعی را به زبان می آورند .از میان بی نهایت تصویری که قابل ثبت هستند دامنه محدودی را انتخاب و ثبت می کنند.این انتخاب و چگونگی ثبت است که به ارایه توامان نگاه اجتماعی و زیبا شناسی این کودکان خواهد رسید .کودک کار –کودک مهاجر-و هر کودکی که در شرایط سخت و امکانات بسیار محدود عکاسی را تجربه می کند و در کنار توانمند کردن خود .با انعکاس جدی که از دنیای خودش می دهد .نقش مهمی را در اطلاع رسانی و افزایش آگاهی عمومی از مسایل کودکان – که از اساسی ترین اهداف سازمان های غیر دولتی می باشد –را بر عهده می گیرد .

نوشته شده توسط راحله خوش آمدی در 87/10/25 |
    گزارش نمایشگاه دوره اول:

  7 ماه دوره عکاسی تمام شده بود .به این نتیجه رسیدیم که بچه ها و ما هر دو یک دوره را طی کردیم و بهتر است نتیجه کار را به نمایش و معرض کار بگذاریم. تصمیم بر این شد نمایشگاه در محل خود پاسگاه نعمت آباد برگزار شود با اینکه آگاه بودیم که مخاطب هایی را که زحمت طی کردن مسافت را نمی کشند از دست خواهیم داد. در مقابل  مخاطب حاشیه شهر و خود  بچه ها را خواهیم داشت و بچه ها بازتاب کارخود را خواهند دید و این امتیاز ارزش آن را داشت. آب انبار جمعیت را در نظر گرفتیم و یک گروه 12 نفره حدود 3 هفته رنگ کردیم ، برق کشی کردیم،و نورپردازی شد...پوستر زده شد و ... نمایشگاه طی یک هفته برگزار شد.فوق العاده بود . دوست داشتیم خود بچه ها نیز در آماده کردن نمایشگاه حضور بیشتری  داشته باشند.که کمتر اتفاق افتاد. عکس ها دیده شد و نمایشگاه دوستان خوبی را به مجموعه  ما اضافه کرد.کاستی ها زیاد بود ،کم لطفی ما هم شاید زیاد ولی در تقابل لطف و محبت دوستان جایی نداشت.

تعدادی از عکس های کودکان و برگزاری نمایشگاه:   

                         

                            انیتاجمشیدی۱۴ساله

                                        

فاطمه رضایی 15 ساله

                 فاطمه رضایی ۱۵ ساله            

فرهاد احمدی 12 ساله

   فرهاد احمدی ۱۲ ساله

 

               

فاضله محمدی 16 ساله

  فاضله محمدی ۱۶ ساله

 

فاضله محمدی 16 ساله

فاضله محمدی ۱۶ ساله

حسین جوادی 14 ساله

                                                                                                  

                حسین جوادی ۱۴ ساله

خاتمه محمدی 16 ساله

          خاتمه محمدی ۱۶ ساله 

شهرام عباسی 11 ساله

    شهرام عباسی ۱۱ ساله 

 

  برگزاری نمایشگاه شهریور ۸۶: 

نوشته شده توسط راحله خوش آمدی در 87/10/20 |